:) لبخند

( در حضور خارها هم میشود یک یاس بود ....
در هیاهوی مترسگ ها پر از احساس بود ....
دست در دست پرنده .....
باب در بال نسیم ......
ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود .....
کاش میشد حرفی از " کاش میشد " هم نبود ....
هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود ..... ) 
-------------------------------------------------------------
پ ن : این متن از طرف یک دوست عزیز رسیده مطمئنم که شماهم از خوندنش لذت میبرید :)
خیلی زیبا و پر معنی بود .... ممنون 

:)

بهمن بهمنی ۰۲ تیر ۹۴ , ۲۰:۵۹
سلام علی جون :) ! آقا من شرمندم یکی از پست ها رو برداشتم فک کردم نظر شما و یک تعداد دیگه  زیر همون پست بوده
من وبت میام علی :))))))))))))))) شما کم پیدا هستی

آقایی :))

دیگه الان که دروه کارورزی رو برداشتم تا اون تموم شه به امید خدا تو این ماه دفتر شرکتمونم تو شهر بالا میاد دیگه کلاااااااا روزای پر کاری دارم و بی خوابی های متعدد :)

بهمن بهمنی ۰۲ تیر ۹۴ , ۲۱:۲۶
بوی عشق میاد از مطلب :)))))))

من حساسیت دارم بینیام بشدت بستس خخ

رفیعه رجعتی ۰۲ تیر ۹۴ , ۲۱:۳۶
لبخند:)

لخند با دهن گشااادتر :دی

مـــهر بــــــآنو ۰۲ تیر ۹۴ , ۲۱:۴۲
ما لذت نبردیم :|

حالا چرا میزنین؟

© زهرا خسروی ۰۲ تیر ۹۴ , ۲۲:۰۷
برو تو وبش نظراتو بخو میفهمی قشنگ، در ضمن اگه متنی که گذاشتمو بخونی میفهمی ، خوندی اصلا متنو؟

بلی بلی الان متوجه شدم :)

مـــهر بــــــآنو ۰۲ تیر ۹۴ , ۲۳:۲۷
من؟؟؟زدم؟؟؟جل الخالق :|

ها هم خود شما

مـــهر بــــــآنو ۰۳ تیر ۹۴ , ۱۴:۵۲
عاخه ابنبات چوبی هم شد اسم؟؟؟بیشتر به دخترا میخوره تا پسرا :|||

کلا از بچگی علاقه داشتم خخخ

سلام آقا علی
متنش خییلی قشنگ بود درضمن اولین باره دارم وبلاگتونا می بینم اسمشم قشنگ 

ممنونم از شما...

دیدنتون مستدام :)

مـــهر بــــــآنو ۰۳ تیر ۹۴ , ۲۰:۵۲
از بچگی علاقه داشتین؟؟؟زشته،خجالت بکشین :|

به چی؟؟

مـــهر بــــــآنو ۰۴ تیر ۹۴ , ۱۷:۰۰
هیچی بابا...عی بابا

:|

مـــهر بــــــآنو ۰۵ تیر ۹۴ , ۱۳:۲۵
انگار تو اون لینکاتون فقط من اسم ندارم...والا :|

عه چرا گذاشتم ک واستید نگا کننمم

فرانک باباپور ۰۵ تیر ۹۴ , ۱۹:۳۷
آیا مگر شما یک عدد مازوخیسم نبودید؟؟
حالا چرا شدید آبنبات چوبی؟؟
تازه از لینک های آقای بهمنی پیداتون کردم!!
متن قشنگی بود... کاش همه هیمن طوری بودیم... کاش... :)

تو نت سرچ کردم دیدم مازوخیسم معنی خوبی نداره برا همون تصمیم گرفتم عوضش,کنم ممنونم که سر زدید :-)

مـــهر بــــــآنو ۰۶ تیر ۹۴ , ۲۳:۲۱
من گفدم گذاشتین :|

بعله شرمنده :-)

مـــهر بــــــآنو ۰۶ تیر ۹۴ , ۲۳:۲۱
بنویسین فاطیما :|

چشممممم

کیاناز میری ۰۸ تیر ۹۴ , ۱۱:۳۲
خیلی قشنگ بود ^__^

:-)

نیمه سیب سقراطی ۰۸ تیر ۹۴ , ۱۴:۴۱
قشنگ بود :)

:-)

فرانک باباپور ۰۹ تیر ۹۴ , ۱۹:۳۳
هووووفففففف...
چه خاکی گرفته اینجا :)))

خخ دوس دارم خودم دست به قلم شم و نوشته هام از ذهن هودم تراوش شه ولی نمیشههههه خخخ

مهلا اقاکاظم ۱۰ تیر ۹۴ , ۱۶:۳۱
وب با حالی داری...ابنبات چوبی هنوز عشق منه..خیلی دوس دارم! مطلبت قشنگ بود...ولی!بیخیال مهم نیست با تبادل لینک موافقم...از همین الان خودت رو لینک بدون! مرسی

:-)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
چقد دلتنگم...
دلتنگ کمی سادگی...
همین...

(آدم همیشه از کسایی ضربه میخوره که براشون بهترین بوده. از کسایی که هرچی خوبی داشته در حقشون تموم کرده ولی اونا... کلا دنیا هیچ عدالتی نداره. منم تصمیم گرفتم که مثل دنیا بشم و...)