برگشتیم ...

خبر داری که در اوج سادگیت، - برایم پیچیده ترین تابلوی نقاشی دنیا شده ای . - کَمی درکم کن. - گیسوانت، - دراز ترین مشکل این روان پریش شده است. - وضعیتم اورژانسی است - نیازمند کشیدن دست هایت به پیشانی ام هستم. - بگذار بگویم - من شدیدا کودکانه و غیر قابل باور - برای چشم هایت گریانم. - هر چه زود تر مثل پرنده ای که از آشیانه دور است - سوی من بیا... 

#علی_شاه‌محمدی

پ.ن : باید بگم که گرچه که دوست داشتم این علی شاه محمدی من باشم خخخ ولی خب من نیستم و یک علی شاه محمدی دیگریست :)

با تشکر از خانوم "صالحی" بابت معرفی این نوشته زیبا و دلنشین.

۲ لایک :)
سلام :) چقدر خوب که باعث دوباره برگشتنتون بعد از این مدت طولانی شد 😁😁...قابلی هم نداش ک 😁

سلام :)

متشکرم از شما لطف کردید واقعا
بله باعث شد این وب غبار گرفته یه پوفی بهش بدیم خخخ

اسمارتیز :) ۱۷ دی ۹۶ , ۱۴:۱۴
قبل اینکه پی نوشت رو بخونم فکر کردم خودتونید نویسنده ش :)

* بلاگرها نمیتونن ننویسن :) خوش برگشتید به هر حال :)

دوست داشتم من باشم خخ.

نوشتن انگیزه و حوصله و بیکاری میخواد :).
ندارم فعلا هیچکدومش رو

اسمارتیز :) ۲۰ دی ۹۶ , ۱۰:۰۸
بیکاریم ما الان :/ 
تشکر :/

خب حس و حالش نیس خخخ

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
چقد دلتنگم...
دلتنگ کمی سادگی...
همین...