لعنتی

با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمن

با تواَم بی خبر از حال و پریشانی ِ من

.

با تواَم لعنتیِ خالی از احساس بفهم

بی قرارت شده ام شاعره ی خاص بفهم

.


لعنتی خسته ام از دوری و بی تاب شدن

پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن

.

لعنتی خسته ام از حال بدم، زخم نزن

بی تو محکوم به حبس ابدم، زخم نزن

.

باورم کن که به چشمان تو معتاد منم

پادشاهی که به جنگ آمد و افتاد منم

.

نفسم بندِ تو و درد مرا می خواند

بعدِ تو حسرت دنیا به دلم می ماند

۷ نظر ۴ لایک :)

مثلا...

مثلا" منتظر عید و بهارم الکی 
مثلا" کنج دلم غصه ندارم الکی 

به خودم میرسم و فکر غزلهای نوام 
مثلا" خوب شده زخم سه تارم الکی 

به دلم زردیِ پاییز نشد زخم تری ! 
مثلا" سرخیِ گُلهای انارم الکی 

منو تشویش محال است محال است محال !!! 
مثلا" غرق خوشی ! اوجِ قرارم الکی ...

دلم از ماندنِ یک جا به ستوه آمده است 
مثلا" عشق سفر توی قطارم الکی 

به سرم میزند این بیت کمی گریه کنم 
مثلا" ابر بهارم که ببارم الکی. . .

محسن حمزه
۴ نظر ۴ لایک :)

لعنت...

لعنت به من و شعرِ تَرو ریزشِ باران

لعنت به تو و خاطره وبغضِ خیابان


لعنت به جهانی که مرا از توجدا کرد

لعنت به منِ دربه درِعاشق وخواهان


لعنت به تو که در طلبم هیچ نجنگی

لعنت به منِ جنگ طلب در پی سامان


لعنت به همان درد که افتاد به جانم

لعنت به دوایی که نشد ختم به درمان



۷ نظر ۴ لایک :)
درباره من
چقد دلتنگم...
دلتنگ کمی سادگی...
همین...